> كلاه ايمني jsp

5,500 تومان

> لباس كار دوتيكه دورنگ

10,000 تومان

> کرم 2عددي شارک پاور مخصوص آقایان

38,000 تومان

> عطر 2i2 s--y محرک مردانه

9,500 تومان

> اسپری تاخیری دوز 125000 اورجينال كانادا

22,000 تومان

> لباس كارطرح كانادا

28,000 تومان

> دستكش چرمي

1,290 تومان

> دستکش کف دوبل چرمی

1,500 تومان

> روغن مورچه اصل نگین طلا با مجوز بهداشت

8,500 تومان

> عطر 2i2 s--y محرک زنانه

9,500 تومان

> قرص ویگو-چهار عددی

19,000 تومان

> كلاه ايمني ارزان ومناسب

1,400 تومان

> کرم گياهي ژل فورت( Gell Fort Cream )

24,000 تومان

> کرم لارگو (افزایش حجم وسايز وتاخیری

33,500 تومان

> دستكش بافتني كاموائي

12,100 تومان

> قرص مگنا RX+

145,000 تومان

> اسپری تاخیری لارگوlargo delay spray

19,000 تومان

> قرصهاي آمريكايي ويگو : مخصوص مردان

19,000 تومان

> میکروفون مخفی بیسیم (Hidden microphone)

7,700 تومان

> GOLD FLY

20,000 تومان

> اسپانیش فلای-رفع مشکل سرد مزاجی

29,000 تومان

> قرص مگنا RX+(افزايش طول و ضخامت)

145,000 تومان

> قطره خوراكي اسپانيش فلاي مخصوص بانوان

28,000 تومان

> ژل آ.م.ی.ز.ش.ی سیمپلکس فرانسه

18,000 تومان

> کرم بزرگ و سفت کننده باسن پارتنر فرانسه

48,000 تومان

> حديده فرااصلي موجود در بازارسايز20

14,000 تومان

> شارك پاوركرم:افزايش قطر و سايز عضو مردان

39,000 تومان

> لارجر باكس پرواكستندر ويژه : مخصوص مردان

99,000 تومان

> کرم تاخیری اورجینال

25,000 تومان

> کرم لارگو _ افزايش طول وقطر عضو تناسلي

33,500 تومان

من و تنهایی



من و تنهایی

حتی اگر تنهاترین تنهاها باشم باز خدا را دارم او جانشین تمام نداشته های من است

در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

 

ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است

 

این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است

 

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

 

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند
 
 
در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود
نوشته شده در چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸| ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ| توسط زینب| نظرات () |

حالمان بد نیست غم کم می خوریم .....

 

حالمان بد نیست غم کم می خوریم
کم که نه! هر روز کم کم می خوریم

آب می خواهم، سرابم می دهند
عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمیدانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی آفتاب؟؟

خنجری بر قلب بیمارم زدند
بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد
یک شبه بیداد آمد داد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام
تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

عشق اگر اینست مرتد می شوم
خوب اگر اینست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است
کافرم دیگر مسلمانی بس است

در میان خلق سردرگم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم

بعد ازاین بابی کسی خو می کنم
هر چه در دل داشتم رو می کنم

نیستم از مردم خجر بدست
بت پرستم بت پرستم بت پرست

بت پرستم،بت پرستی کار ماست
چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم
طالعم شوم است باور می کنم

من که با دریا تلاطم کرده ام
راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن!
من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمی گویم که خاموشم مکن
من نمی گویم فراموشم مکن

من نمی گویم که با من یار باش
من نمی گویم مرا غم خوار باش

من نمی گویم،دگر گفتن بس است
گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شیرین! شاد باش
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما یاری نبود
قصه هایم را خریداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بیداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود

از درو دیوارتان خون می چکد
خون من،فرهاد،مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شوم تان
خسته از همدردی مسموم تان

اینهمه خنجر دل کس خون نشد
این همه لیلی،کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فریادتان
بیستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پیشه ام
بویی از فرهاد دارد تیشه ام

عشق از من دورو پایم لنگ بود
قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود
تیشه گر افتاد دستم بسته بود

هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!
فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه!
هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!

هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت:

ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸| ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ| توسط زینب| نظرات () |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست